
آدم بعضی وقتا به جایی میرسه که اینقد دلش برای یک نفر تنگ میشه که میخوای از دلتنگی بکشیش بیرون در آغوشش بگیری و لی نمی تونی اونوقت که غربت رو با پوستو استخونت حس میکنی
به فکر اینکه خدایا اون روز کی میرسه که بتونی این آدمو اینقد بقلش کنی که تو بقلت جون بده ولی غربت سخته و خونتو بجوش اورده
آخر هفته که میشه وقت شادی و این حرفا نیست تمام هفته به این فکر میکنی که حتما آخر هفته خوش میگزره ولی آخر هفته که میشه تازه میفهمی که چقدر تنهایی…
آقا میگن سخته واقعا سخته ها…بعضی وقتا اینقد کمرم از فشار زندگی درد میگیره میخوام رو به زندگی کنم بگم پدر سگ من تصلیم بیخیال من شو دیگه نیرویی ندارم…ولی یادم میاد که مرد در کشاکش درد مرد میشود و بسوزه پدره غرور که یه وقت جلوی زندگی کم بیاری تسلیم بشی و این حرفا که خودتون واردید…
تازه اینجا اول بدبختیه که دلت گرفته حالا نمیدونی این غم وغصه رو که هرچند میدونی گزرونه با کی تقسیم کنی؟به کی بگی آخه و بازهم این نکته بهت میرسه که یادت نره تو تنها هستی…از کسی هم انتظار ندارم بتونه حس وحال منو بفهمه …بابا یارو خودش هزار نوع بدبختی داره..ییاد بدختی های منو گوش کنه ..آخه این انصافه؟
دلت میگیره کسیو پیدا نمیکنی یاد جمله مامان بزرگ می یفتی که میگفت خدا همیشه با هاته و میشینه به پای دردودل با خدای ساختگیت که خدای ساختگی منم انژی حاکم بر تمام دنیاست…همینجور میگی میگی ولی کو جواب بلند داد میزنی ده لا مصب جواب بده ..چرا هیچی نمیگی مگه از جنس سنگی ؟ لامصب تو که خدایی داری خدایی میکنی چرا هیچی نمیگی؟ اینم از خدا حالا هی بیا آیه بیار بگو خدا میگه فلان خدا میگه فلان …
اونم از خدا یاد وبلاگت میوفتی که پر شده از سیاهی های دلت …با اینکه میدونی فرجی نمیکنه ولی دیگه از شدت کمبود راه چاره دوباره میری سراقش و شروع میکنی نوشتن ولی مرد غم دنیا برای اینه که فقط تو دل تو بریزه اشکتو در بیاره …چرا باهاش راه نمیای نمیگم جلوش کوتاه بیا ولی به حسن علی نادر و فلانو فلان چه مربوط که تو تنهایی یا هزار تا بدبختی داری ،حالا بیا هی بنویس بنویش…مرد تو تنهایی تو غریبی تو سرزمین مادریت همون جور که تو سر زمین پدریت بودی
دیر وقته صدای زنگ در میاد
همون جور که روی کاناپه نشستم بلند میگم
تنهای بیا تو در بازه
پی نوشت1»به دیوار میگم در بشنوه
پی نوشت2» دوستانی که اینارو میخونن فکر نکنن خیلی حالم بده ..فقط کمی کمر درد دارم زندگی سنگین شده
پی نوشت 3» با این پی نوشته ها سعی کردم برای اولین بار عدای وبلاگ نویسا رو در بیارم ولی خیلی تابلو شد نه؟
آخرین نظرات